كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

823

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نظم پايان عهد و آخر كار است ملحدا * گر بايدت و گرنه به دست اختيار نيست منصوروار گر ببرندت به سوى دار * مردانه پاى دار جهان پايدار نيست و رفيقان ايشان را نيز همين شربت چشانيدند . اگر چند نوكران و نديمان اميرزاده اميرانشاه را جدا كرده در ملك و مال مدخلى نداشت ، امّا در مقام سلطنت بالا دست شاهزادگان مىنشست و در سفر شام و روم معزّز و موقّر بود . و چون حضرت صاحب‌قران به سلطانيه رسيد ، صاحب اعظم خواجه مظفر الدين نطنزى « 1 » كه صاحب اختيار ممالك عراق و عجم بود پيشكشهاى سنگين گذرانده و شرف بساط بوس يافته به تربيت و عنايت سرافراز شد و آن حضرت به راه قرادره و اردبيل عازم قراباغ شده و در صحراى موقان شكار كرده و بر آب ارس پل بسته عبور فرمود و در يورت عمر تابان كه قطور كنت گويند به فراغ در قراباغ قشلاق كرد و امير شيخ ابراهيم كه به دولت آن حضرت شروان شاه عهد بود ، سيدى احمد بن سيدى على شكى ارلات را آورده و گناه او را كه پدرش سيدى على با گرجيان اتّفاق كرده به نواحى النجق آمده و سر در سر نادانى كرده بود چنانچه شرح آن مذكور شد درخواست نمود و عزّ قبول يافته در سلك امرا منتظم شد و عنايت پادشاهانه منصب و مقام پدرش را به او ارزانى [ فرمود ] « 2 » و امير شيخ ابراهيم ترتيب طوى كرده چندان اسب و گوسفند كشته بود كه مطبخيان از پختن آن عاجز شدند و بعد از آن پيشكشها كشيد از جانوران و غلامان و جوارى و اقمشه و اسلحه و غير آن . از جمله شش هزار اسب كشيد .

--> ( 1 ) . در ظفرنامه يزدى چاپ كلكته « نظرى » و چاپ تهران : نظيرى ( ج 2 ص 157 ) . ( 2 ) . س ، ك : [ داشت ] .